انس می گوید :
مردی صحرانشین از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سئوال کرد:« کی قیامت می شود؟ »
پیامبر از او پرسید: «برای قیامت چه چیزی آماده کرده ای؟ »
گفت:«سوگند به خدا، چیزهایی نظیر نماز یا روزه فراوان برای قیامتم تهیه نکردهام. تنها چیزی که دارم این است که خدا و رسولش را دوست میدارم » رسول خدا فرمود:«هر کس با چیزی محشور میشود که دوست می دارد »
یعنی اگر کسی در دنیاواقعاً خدا و رسولش را دوست داشته باشد (البته گناه نمی کند) ودر روز قیامت با آنان خواهد بود . از شنیدن این کلام آن قدر شادمان شد که جز هنگام اسلام آوردن، هرگز او را آن اندازه شادمان ندیده بودم .
منابع: بحارالانوار، ج17، ص13 --- علل الشرائع

مردم مدينه ورسول اكرم(ص)
مردم مدينه دو قبيله بودند به نام اوس و خزرج كه هميشه با هم جنگ داشتند . يك نفر از آنها به نام اسعد بن زراره مىآيد به مكه براى اينكه از قريش استمداد كند . وارد مى شود بر يكى از مردم قريش . كعبه از قديم معبد بود گو اينكه در آن زمان بتخانه بود و رسم طواف كه از زمان حضرت ابراهيم معمول بود هنوز ادامه داشت. هركس كه مىآمد , يك طوافى هم دور كعبه مى كرد . اين شخص وقتى خواست برود به زيارت كعبه و طواف بكند , ميزبانش به او گفت : ( مواظب باش ! مردى در ميان ما پيدا شده , ساحر و جادوگرى كه گاهى در مسجد الحرام پيدا مى شود و سخنان دلرباى عجيبى دارد . يك وقت سخنان او به گوش تو نرسد كه تو را بى اختيار مى كند . سحرى در سخنان او هست. اتفاقا او موقعى مى رود براى طواف كه رسول اكرم در كنار كعبه در حجر اسماعيل نشسته بودند و با خودشان قرآن مى خواندند . در گوش اين شخص پنبه كرده بودند كه يكوقت چيزى نشنود . مشغول طواف كردن بود كه قيافه شخصى خيلى او را جذب كرد . ( رسول اكرم سيماى عجيبى داشتند ). گفت نكند اين همان آدمى باشد كه اينها مى گويند ؟ يك وقت با خودش فكر كرد كه عجب ديوانگى است كه من گوشهايم را پنبه كرده ام . من آدمم , حرفهاى او را مى شنوم , پنبه را از گوشش انداخت بيرون . آيات قرآن را شنيد . تمايل پيدا كرد . اين امر منشأ آشنايى مردم مدينه با رسول اكرم ( ص ) شد . بعد آمد صحبتهايى كرد و بعدها ملاقاتهاى محرمانه اى با حضرت رسول كردند تا اينكه عده اى از اينها به مكه آمدند و قرار شد در موسم حج در يكى از شبهاى تشريق يعنى شب دوازدهم وقتى كه همه خواب هستند بيايند در منا , در عقبه وسطى , در يكى از گردنه هاى آنجا , رسول اكرم ( ص ) هم بيايند آنجا و حرفهايشان را بزنند . در آنجا رسول اكرم فرمود من شما را دعوتمى كنم به خداى يگانه و . . . و شما اگر حاضريد ايمان بياوريد , من به شهر شما خواهم آمد . آنها هم قبول كردند و مسلمان شدند , كه جريانش مفصل است . زمينه اينكه رسول اكرم ( ص ) از مكه به مدينه منتقل بشوند فراهم شد . اين اولين حادثهبود . بعد حضرت رسول ( ص ) مصعب بن عمير را فرستادند به مدينه و او در آنجا به مردم قرآن تعليم داد . اينهايى كه ابتدا آمده بودند , عده اندكى بودند , به وسيله اين مبلغ بزرگوار عده زياد ديگرى مسلمان شدند و تقريبا جو مدينه مساعد شد . قريش هم روز بروز بر سختگيرى خود مى افزودند , و در نهايت امر تصميم گرفتند كه ديگر كار رسول اكرم را يكسره كنند . در ( دارالندوه ( تشكيل جلسه دادند , كه اين آيه قرآن يكسره اشاره به آنهاست .















اخلاق اجتماعی پیامبر اسلام (ص)
خداوند در قرآن کریم می فرماید : « فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوکل علي الله ان الله يحب المتوکلين » 1
در آییه فوق رمز جذب وگرایش مردم به پیامبر (ص) نرمخویی ، خوشرویی و ملایمت آن حضرت در رفتار با مردم شمرده شده است و تأکید می کند که اگر چنین نبودی ، مردم از اطراف تو پراکنده می شدند و این موهبتی الهی است . در اینجا مختصراً به نمونه ای از اخلاق اجتماعی از آن بزرگوار اشاره می کنیم.
همکاری در کارهای گروهی
یکی از ویژگی های پیامبر تواضع و فروتنی بود تا آنجا که در جمع اصحاب بدون هیچ گونه امتیاز خاصی به همکاری و همیاری می پرداخت . در کتاب ارزشمند مکارم الاخلاق چنین نقل شده است که : روزی پیامبر اعظم (ص) به همراه کاروان در سفر بودند ، حضرت فرمودند : گوسفندی برای غذا آماده شود ؛ یکی از صحابه گفت : ذبح آن با من ، دیگری گفت : پوست کندن و سلاخی آن با من و دیگری گفت :پختن آن هم با من ، پیامبر فرمود : جمع آوری هیزم و چوب نیز به عهده ی من ؛ اصحاب گفتند : یا رسول الله ، با بودن ما شما زحمت نکشید ، ایشان فرمودند می دانم شما کارها را انجام می دهید و لیکن من دوست ندارم که بر شما امتیازی داشته باشم و خداوند هم از امتیاز داشتن بنده اش در میان اصحاب خود خشنود نیست ؛ سپس بر خواست و به جمع آوری هیزم پرداخت .(۲)
1)آل عمران آیه 159
2) مکارم الاخلاق ،ج 1، ص 536 .















ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعدهی دیدار هر کسی به قیامت
لیلهی اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصهی گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
بود که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمیگیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد


